مصلحت، ادب قدرت
روزگار غریبی ست؛ روزها دم به دم در مسلخ شب فرو می روند تا دیگر چشمی در استواری کوهها خیره نماند، هوس کبوتران سپید را خفاشان کور اجابت کنند و نفسهای بلبلان را جغدان سر دهند. بادها خسته نشسته اند که ابرهای سیاه، فرو پوشیدن ستارگان را هلهله کنند و پنهانی ِ آفتاب فردا را در گوش هم بخوانند. خداوند به درگاهش نظاره گر ایستاده است که هر میهمانی را فراخور اعمالش پذیرا باشد.
چهار ماه از دربند شدن دانشجویان پلی تکنیک می گذرد و ما همچنان دوره می کنیم شب را، روز را، هنوز را... اتهامشان توهین به مقدسات و انکارشان بارها و بارها ... از آن روز که نگهبانان حراستی را به برچیدن هرزه علفهایی می خواندند که نشریات جعلیش نام نهاده بودند و پاسخی نمی شنیدند تا روزی که نامه به قاضی القضات می نگاشتند و انتساب چنان نوشتجاتی به خود را مردود می دانستند. از آن روز که هم کلاسی هایشان با شناخت دوستان خود، پیش از شنیدن تکذیبشان جعل را واضح می دانستند تا آن روز که صدای اعتراضشان به تکثیر و پخش نشریات منتسب به ایشان در دانشگاه های دیگر به دست مخالفان و منکرانشان به جایی نمی رسید. از آن روز که پس از گذران مدتها انفرادی نگران و مضطرب از پدر و مادرشان می پرسیدند "آیا شما باور می کنید که من چنین مطالبی نوشته ام؟" و پاسخ که می شنیدند "نه؛ این کار نمی تواند از تو برآید" آرام می گرفتند؛ تا همین روزها که از میان میله های تنگ زندان فریادی به گوش رساندند که "کار ما نبوده است".
و چهار ماه تحقیق پرونده؛ تحقیق از چه؟ تحقیق از همان نشریاتی که جعلیش خوانده بودند؟ یا تحقیق از اعتراضاتشان به رئیس دولت؟ یا تحقیق از دفاعشان از 2800 رایی که به انجمن اسلامی ساختمان مخروب داده بودند؟ یا تحقیق از ایستادنشان به اعتراض بر در کلاس وزیر؟ یا تحقیق از اعتراض به تحقیر و ضرب و شتم هم کلاسی هایشان؟ یا تحقیق از اعتراض به بازداشتن هم کلاسی هایشان از کلاس های درس؟ یا تحقیق از... کدامیک می تواند چهار ماه طول کشد؟ تحقیق از اینها یا آن نشریات؟ از سویی دیگر به وقت دستگیری یکی از این سه گفته شد حلقه مفقوده بازداشت شده است و اندکی بعد گفته شد کار خود دانشجویان بوده است؛ پس دیگر چه تحقیقی؟
نمی دانم آنها مطالب آن نشریات را نوشته بودند یا نه. ما می گوییم نه؛ که ایشان را می شناسیم. می گویند خودشان نوشته اند؛ اعتراف کرده اند. این چه اعترافی است که هر دم هر صدایی از ایشان رسیده انکار بوده است؟! اعتراف به چه کرده اند؟ اگر اعتراف به آن اعتراضات کرده اند که نیازی بدان نبود. آنها به وقت اعتراضاتشان نه نقاب به چهره داشتند و نه حاضران و ناظران را چشم بند زده رو به دیوار نشانده بودند. اعتراضاتشان شفاف و روشن بود که نه آشوبگر بودند نه تخریبگر تنها حقوق انسانی و صنفی شان را طلب می کردند. کاش در عوض، تحقیق می شد چرا باید ساختمان تشکلی که 2800 دانشجوی دانشگاه قبولش دارند و حمایتش می کنند تخریب شود و اجازه فعالیت نیابد؟ چرا باید دانشجویان بر در کلاس وزیر علوم به اعتراض بایستند؟ چرا باید دانشجو (ولو حتی یک نفر) ضرب و شتم تحقیرآمیز شود؟ چرا باید با سرمایه های ملی چنین برخورد شود؟ آن هنگام، دیگر زبانهایی اعترافاتی دیگر می کردند.
این ماه ها اتفاقات بسیاری رخ داده است اما برای مجید و احسان و احمد – سه دانشجوی دربند – اتفاق در پس میله های خاکستری زندان رنگ باخته است اما آیا این روزها که محکمه ای برایشان ترتیب داده اند برای آن سه نیز اتفاقی روی خواهد داد؟ آیا آنها نیز خواهند توانست در کنار پدران و مادرانشان دور سفره سحری بنشینند؟ آیا این میهمانان خداوند نیز خواهند توانست با جماعت در خانه خداوند به نماز بایستند؟ آیا این هم کلاسی هایمان را امسال نیز در افطاری هایمان خواهیم دید؟ خدا کند که چنین شود.


