حرف زیاد واسه گفتن داشتم اما همین الان یه متنی نامه مانند از طرف دوست و برادر بسیار عزیزی دریافت کردم که انقدر از خواندنش خوشحال شدم که ترجیح دادم اون رو بذارم اینجا. این نامه حاوی پاره ای انتقادات به بنده و بعضی هم فکران و هم راهان بنده است.این دوست عزیز تا کمتر از یه ماه پیش دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه شریف بود و الان دانشجوی دکترای دانشگاه ماساچوست(ام.آی.تی.) که یکی از چند دانشگاه برتر آمریکاست. راجع به ایشان لزومی ندارد بگم المپیادی بوده و ... کافیست بگم متولد ۱۳۶۶ است و الان دانشجوی دکترای ام.آی.تی. (البته بنده تا قبل از نوشتن این سطور صرفا می دانستم از دانشجویان ممتاز است و رزومه ایشان رو دقایقی پیش از یکی از دوستان عزیز پرسیدم تا اینجا بنویسم). ایشان و بنده دورادور و غیر مستقیم همدیگر رو میشناختیم و چند بار گفتگویی مجازی داشته ایم که در بلاگهایی بوده است و متاسفانه فرصت گفتگوی رو در رو با ایشان پیش نیومده بود. به همین دلیل شاید برخی اشتباهات در شناخت همدیگر وجود داشته باشد ولی در صدق نیت، سلامت نفس و پاکی ایشان هیچ شکی نیست. بعدا سعی می کنم به برخی از آنها پاسخ دهم و در رد نسبت دادن برخی افکار به بنده نظراتم را در این موارد شفاف بگویم و بشکافم اما از آنجا که برخی سخنها نیز مربوط به دیگران میشود و نیز تشکل انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شریف چون شاید وقت پاسخگویی فراهم نیاید پیشاپیش این تذکر را میدهم که برخی نظرات این برادر عزیزم از کمبود یا نادرست بودن داده هایشان ناشی میشود. به عنوان مثال انجمن (لا اقل سالهای اخیر را که به خاطر دارم) همه ساله در ایام سوگواری ماه محرم سلسه برنامه سخنرانی با این موضوع داشته است(به جز سال جاری قمری که این ایام مصادف با تعطیلات بین ترم دانشگاه شریف بود) و نیز برنامه های ماه مبارک رمضان. برنامه های مذهبی دیگری نیز برگزار شده است. افزون بر این و نیز مهمتر اینکه فعالیت در راستای آزادی انسانی ، حقوق بشر و عدالت عین اسلامیت است. جهت اینکه به دوست عزیزم جفا نرود توضیحات قبل نامه شون رو هم میارم. ضمنا برخی مطالب خصوصی و نیز اسم ایشان (چون شاید خوشش نیاد!) حذف میشود که با (...) مشخص میشوند. این توضیح روهم بدم که ایشون ابتدا این متن رو واسه بلاگشون نوشتن بعد منصرف شدن و فقط به خودم فرستادن. چون احتمالا حضرات امنیتی هم بلاگ بنده رو میخونن برای اینکه بعدا مشکلی پیش نیاد این توضیح رو هم میدم که بنده در یک بحثی خاص گفتم جاهلان اسلامی به جای عالمان اسلامی، مقصود هم افرادی که خود را عالم میدونن ولی حقیقتا از بسیاری مسائل حتی دینی غافل هستن. (خواهشن فردا تو بازجویی ها خارج از موضع و جایگاهش به صورت ایزوله سوال نشود!) و نیز اینکه بنده هیچگاه پیشوایان تشیع را رد نکرده ام و حتی اندیشه ای سنتی رو صرفا به خاطر سنتی بودنش رد نکرد ه ام.
سلام. خوبی علی آقا؟(...) البته می دونیم ممکنه که من یه کوچولو بی ادبانه و به دور از نزاکت نوشته باشمش و رعایت بزرگتر بودن شما رو نکرده باشم، ولی چاره چیه که من کلاً قلمم یه کم تنده، درست بر خلاف حرف زدنم که خیلی آروم و شمرده شمرده است. این رو می تونی به عنوان ناآشنایی من با ادبیات و کلاً نویسندگی قلمداد کنی. چون حرفام که کلاً بی کلاس و ضایعه. قدرت بیانم هم ضعیف و طبعاً رو نوشتم تأثیر می ذاره. من حیث المجموع بلد نیستم که خوب بنویسم. علی ای حال، پیشاپیش به خاطر صراحت بیان و احیاناً لحن تندم عذرخواهی می کنم
من بنا داشتم که در پاسخ درخواست چند تا از رفقای گل یه مقایسه بین ام آی تی و شریف کنم. بنا به دلایل استراتژیک ناچار شدم که اول پاسخ یکی از دوستان رو بدم تا بعد ببینم چی بشه. ولی خب خیلی از حرفای اون نوشتم رو می شه لابلای این جا هم پیدا کرد. بگذریم
اون دوست گرامی کسی نیست جز علی آقای وفقی. (...)ببین علی آقا اجازه بدین که من موضع شما رو نقد کنم، شما هم موضع من رو
1- چیزی که من همیشه تو رفتارهای شماها دیدم و نظرم رو به خودش جلب کرده اینه که آدمایی که خودشون رو لیبرال می دونن و آزادی خواه و ادعا دارن که برای دموکراسی و آزادی ارزش قائلن و استبداد و یکه تازی رو نقد می کنن، خودشون دقیقاً گرفتار همین آفت هستن. یکیش خود شما. یکه جانبه نگری رو به نحو روشنی من تو حرفاتون می بینم. خیلی وقتا هم استدلالات جالبی می کنید. مثلاً شماها می گید که همه جا اون جوری حرف می زنن و ما اینجا جمع شدیم که یه جور دیگه حرف بزنیم. لطفاً ساز مخالف نزنید!!!!!!! و اگه هم یه بخت برگشته ای یه چیزی باب میلتون نگه، اون رو به باد فحش و ناسزا می گیرید. مثلاً دو سه مورد مشخصش، جلسه ی بعد رد صلاحیت جناب آقای دکتر معین، دوشنبه ی قبل از دور اول انتخابات و چهار شنبه ی پیش از دور دوم انتخابات ریاست جمهوری. مثال از این دست کم نیست. یه موردش هم همین توصیه ی برادرانه ی شما که خیلی بی پروا به من توصیه می کنین که دم فرو ببندم و حرف نزنم. چون بهتون بر می خوره و احساساتتون جریحه دار می شه!!!! دل نوشته جواب نداره و ... . حالا بذارین من یه توصیه ی برادرانه و خیرخواهانه به شما بکنم. کم کم این روحیه تو شما تقویت می شه و کار به جایی می رسه که همون اصولی رو زیر پا می ذارید که حتی براش زندانی شدید! به نظر من ماها اکثراً مستبدیم. لکن محدودش فرق می کنه و در محدوده ی قدرت و نفوذمون دیکتاتور هستیم. طبیعیه که افکار شما خیلی باکلاس تر و به روزتر و جالب تر از حرفای منه و مشتری هم بیشتر دارید و آدمای اینجا اکثراً طرفدارای شمان، که احتمالاً از کامنتایی که ملت اینجا خواهند گذاشت، به روشنی می شه اون رو فهمید ولی این دلیل نمی شه که احساس قدرت کنید و سعی در مخالف کشی! یکیش این که من یه جا گفتم عالمان اسلامی و شما در جواب گفتید ، نه "جاهلان اسلامی". این چه معنایی به جز استبداد فکری می تونه داشته باشه. حالا بگذریم که احترام به خیل زیاد مریدان و علاقمندان به اون ها کاری در خور تقدیره. شما حاضر نیستید که حد اقل احترام رو به مخالفانتون بذارید، حال چه جوریه که انتظار دارید که افکار خودتون رو در نهایت احترام تحمل کنن؟ ماها همه مثله همیم. لکن برخی ادعای بیشتری داریم.
ما باید یاد بگیریم که به افکار هم احترام بذاریم و نظرات مخالف رو تحمل. تعصب هر نوعش که بگید، بد و مذمومه و جلو دید آدم رو می گیره. چه رو فمینیسم متعصب باشیم چه مدرنیسم و چه اسلام و ... . حرفای من رو نقد کنید چون موجبات سرور و شادمانی من رو فراهم می کنه. چون باعث می شه که بفهمم کجاها اشتباه می کنم و سعی در اصلاح اونا کنم. خیلی هم بی پروا و برنده نقد کنید. ولی خواهش می کنم که به من نگید لال شم!
2- استدلالات شما برام خیلی مبهمه. شما همیشه بر بدیهی بودن حرفاتون و این که آدمایی زیادی هم فکر شمان تأکید می کنید. در حالی که من فکر می کنم حرفاتون و دیدگاه هاتون اصلاً و ابداً بدیهی نیست و تازه شمارگان همفکرانتون برهان بر صحت اندیشه هاتون نیست. چه بسا که بیشینه ی اونا در اشتباه باشن. ضمناً من احساس می کنم که شما خیلی موضع لطیف و نرمی در مورد تفکر رایج در غرب دارید و در برابر اون احساس ضعف و کوچکی می کنید. این قدر براتون مقدس شده که اجازه ی کوچک ترین نقدی بر اون ها رو نمی دین. ولی من مثل شما فکر نمی کنم و شجاعت کافی رو در خودم برای ایستادن در برابر بخش هایی از اون و نقدش می بینیم و نیازی نمی بینم که از موضع ضعف به مسائل نگاه کنم. شما آزادین که اون جور فکر کنید ولی من هم حق آزادی خودم رو برای نقد بخش هایی از اون کاملاً به رسمیت می شناسم و به شما توصیه می کنم که به جای استفاده از این تعابیر که این دیدگاه مدرنه و دیگه از این حرفا نمی زنن و یا این که دیدگاه من سنت گرایانه، پس بداهتاً نادرست، برهان و حجت ارائه کنید. شما می دونید که کار من ریاضی است و در ریاضیات باید خیلی دقیق و روشن و بدون ابهام حرف زد. من نمی تونم حرفایی که تو هواست و پشتش به استدلال محکم نیست رو از شما بپذیرم. غربی ها یه حسن خیلی مهم دارن و اون اینه که به داشته هاشون اقتخار می کنن و از اونا دفاع (دستاوردهای فکریشون رو منظورمه). برای من خیلی جالبه که آدمی در حد و اندازه های شما این قدر شیفته ی غرب شده که حتی شرم می کنه از داشته های خودش حرف بزنه. خیلی راحت به حرفای متفکران و فلاسفه ی غرب استدلال و اعتنا می کنه، اما بی هیچ اندیشه ای حرفای پیشوایان تشیع رو رد! اگر چه از دید من حتی استدلال به مورد آخر هم درست نیست و منطقی نیست، مگر این که اول خود اونا رو مورد نقادی و کاوش قرار داد.
3- (...)
مهم ترین دلیل برتری و سیطره ی غرب بر جهان و وجه تمیز دنیای متمدن و جهان سوم، میزان پای بندی مردم اون به قانونه و از اون مهم تر اجرای عادلانه ی قوانینه. قوانین برای قشر خاصی نیست و عمومیت داره. آقازاده معنای خیلی قابل فهمی این ور نداره و ... . عموم مردم حتی در مخیلیه ی خودشون هم تصور قانون شکنی رو نمی کنن. مثلاً عمراً این جا یه نفر رو ببینی که تو یه جای سربسته حتی تو اتاق شخصیش! سیگار بکشه. یا توی این ایالت محاله که به یه نفر زیر 21 سال مشروب بفروشن و خیلی چیزای دیگه. حتی تو ایالت یوتا سیگار کشیدن و چایی خوردن کلاً ممنوعه و همه رعایت می کنن و ... . وجه تمیز دیگه ی اینا اینه که مردم اهل ریا و دورویی نیستن. همونی هستن که نشون می دن.
نتیجه: من تو این چهار سالی که شریف بودم، اصلاً و ابداً دوست نداشتم که حتی یه لحظه هم که شده، برم توی انجمن اسلامی! (به استثنای جلسات آزاد با حضور مهمون از بیرون دانشگاه) . چرا؟ یکیش ریاکاریه ذاتی نهفته در انجمنه و دوم قانون گریزی خیلی از اعضای اون(لا اقل اون بخشای از قانون که ربطی به سیاست و این چیزا ندارد). شما می گید انجمن اسلامی. اما می شه بفرمایید انجمن چه برنامه ی اسلامی داشت. شد یه بار تو محرم، یه تسلیت به مناسبت ایام سوگواری بگن؟ شد یه برنامه ی تبین دکترین اسلام بذارن؟ دیدگاه های نوین و سنتی در مورد دین و نقش اون در جهان معاصر رو بررسی کنه؟ یه جور رفتار کنه که آدم این حس بهش دست بده که بابا انجمن یه کوچول اسلامیه. یا اینکه بینی و بین الله چند درصد اعضای اون حداقل پای بندی به اسلام رو دارن؟ (هیچ وقت دوست نداشتم در مورد آدما قضاوت کلی کنم، ولی این دفعه مجبور شدم) شما خودتون با اونا رفیقید. بهتر می فهمید. من خیلی کم بچه های انجمن رو تو مسجد دانشگاه می دیدم. خود شما بودین و یه عده نسبتاً کم دیگه (نسبت به کل حساب کن)
دلیل دومم هنجارشکنی و قانون ستیزی بچه های انجمن بود. خود شما بگید چند درصد اعضای درجه یک انجمن سیگاری هستن؟ و چند تاشون تو محیطای سربسته من جمله خود انجمن! سیگار می کشن؟ اصلاً سیگار کشیدن بین دانشجویان یه مسئله ی تیپیکاله و هیچ هنچارشکنی توش نیست؟ و مسائل دیگه که جای گفتنش اینجا نیست و خود شما از من آگاه تر. واقعاً با وجود این مسائل باز هم انتظار دارید که انجمن بتونه کاری از پیش ببره؟ این انجمن می خواد طلایه دار ایرانی آزاد و سرفراز و دموکراتیک باشه؟ از این ها گذشته خیلی هایی که اونجان آدمایی خودباخته و از لحاظ شخصیتی متزلزلن. من ایراد نمی گیرم که کسی این افکار رو دنبال کنه ولی اگه اسمش رو گذاشتین انجمن اسلامی، لا اقل حد اقلای اسلامیت رو رعایت کنید تا شبهه ی خرقه ی سالوس در موردتون پیش نیاد. عزیزان می تونن یه گروه دیگه تشکیل بدن و یه اسم دیگه روش بذارن و همین رویه ی اخلاقی رو طی کنن. مانعی نیست. ولی مادامی که انجمن نام اسلام رو یدک می کشه باید تدین و اخلاق اسلامی در اعضای اون جلوه گر باشه. می دونم که تشکیل یه گروه جدید خیلی سخته و حاکمیت اون رو تحمل نمی کنه ولی بهتر از ریاکاری و فریب کاریه.
دقیقاً همین ایراد بر بسیج دانشجویی وارده. اونا هم در عین حال که وابسته ی به حکومتن و از حکومت پول می گیرن و فقط از اون جانب داری، باز ادعا دارن که نماینده ی دانشجو به معنای اعم اون هستن، در حالی که یه تشکل دانشجویی واقعی هیچ وقت این جوری نمی تونه باشه و مستقل عمل می کنه.
آدما و گروه های ریاکار و قانون گزیر، هیچ حظی از بزرگی و کامیابی نخواهند برد.
ضمناً من معتقدم که اگه همه پای بند به قانون باشن و قانون واقعاً عادلانه و در مورد همه اجرا بشه و همه خودشون رو پای بند به اون بدونن، حتی می توان بدوی ترین قانون ها رو برای اداره ی جامعه انتخاب کرد، طوری که زندگی تو اون جامعه قابل تحمل باشه. مثلاً داستان ضحاک رو برو یه بار دیگه با دقت بخون. تا موقعی که این ماردوش، دستور داده بود که روزی باید مغز چند نفر رو برای خوراک مارها از کاسه ی سرشون در بیارن، فارغ از این که اونا بچه ی آدمای ثروتمند باشن یا تهیدست و میانه و از هر کس حد اکثر یک فرزند، حکومتش پابرجا بود. اصطلاحاً عادلانه ظلم می کرد. اما کاوه کی فریاد دادخواهی سرداد؟ دقیقاً موقعی که ضحاک دستور داد که از این پس فرزندان ثروتمندان از این قاعده مستثنی هستند و قرار شد که بیش از یک فرزند کاوه ی آهنگر خوراک مارها بشن!
اما این که دقیقاً افکار من چه هست و چه نیست و من چگونه می اندیشم، خود بحث دیگری است
ضمناً به نظر میاد که شما تو بحثا خیلی دوست دارین برنده و بازنده مشخص بشه، در حالی من دقیقاً برعکس. صحبت و تبادل نظر مسابقه ی کشتی نیست که من شما رو زمین بزنم و یا شما من رو ضربه فنی کنید. قراره با هم حرف بزنیم. تا به یه نتیجه برسیم. این رو گفتم که فکر نکین من یه وقت تو حرفایی که تو بلاگ (...) بینمون رد و بدل شد، احساس پیروزی و شکست دادن شما رو دارم. فکر کنم یه حد اقلی از شعور و عقلانیت رو هنوز داشته باشم.
ببخشید که سرتون رو درد آوردم و کلام به درازا کشید


