مصلحت، ادب قدرت
روزگار غریبی ست؛ روزها دم به دم در مسلخ شب فرو می روند تا دیگر چشمی در استواری کوهها خیره نماند، هوس کبوتران سپید را خفاشان کور اجابت کنند و نفسهای بلبلان را جغدان سر دهند. بادها خسته نشسته اند که ابرهای سیاه، فرو پوشیدن ستارگان را هلهله کنند و پنهانی ِ آفتاب فردا را در گوش هم بخوانند. خداوند به درگاهش نظاره گر ایستاده است که هر میهمانی را فراخور اعمالش پذیرا باشد.
چهار ماه از دربند شدن دانشجویان پلی تکنیک می گذرد و ما همچنان دوره می کنیم شب را، روز را، هنوز را...
ادامه مطلب...
۴ ماهه که دربندند. چهارشنبه دادگاهشونه. در این شبهای عزیز دست به دعا بلند کنیم:
اللّهمَ خَلّصهم مِنَ السِّجن ِ عاجِلاْ ً قَریبا ً
...ادامه مطلب...
حرف زیاد واسه گفتن داشتم اما همین الان یه متنی نامه مانند از طرف دوست و برادر بسیار عزیزی دریافت کردم که انقدر از خواندنش خوشحال شدم که ترجیح دادم اون رو بذارم اینجا. این نامه حاوی پاره ای انتقادات به بنده و بعضی هم فکران و هم راهان بنده است...
ادامه مطلب...


